سایت بندپی Bandpay.ir

حاج محمد فیروزی (شناخت نامه و معرفی خدمات)

حاج محمد فیروزی از جمله انسان هایی است که با خدمات ارزنده اش در تاریخ منطقه بندپی ماندگار شده است. در این نوشته به زندگی و خدمات زنده یاد روان شاد حاج محمد فیروزی بندپی اشاره می شود.

اشاره :

یاد کرد انسان های بزرگ، افزون بر قدرشناسی و پاسداشت نیکویی ها، می تواند انگیزه ای باشد برای حرکت آیندگان در مسیر همه خواهی و ارزش های انسانی در نخستین گام از کسی سخن می گوییم که تمام زندگی اش خدمت بود.

حاج محمد فیروزی

شناخت نامه :

حاج محمد فیروزی فرزند عنایت الله به سال 1280 ش. در ییلاق شیخ موسی (بندپی شرقی) دیده به جهان گشود. آموختن را در بابل فرا گرفت و در پی ادامه ی آن برآمد. با توجه به هوش و ذکاوت او، والی وقت مازندران، از پدرش خواست تا وی را وارد مشاغل دولتی کند. با اصرار والی و علی رغم میل باطنی اش،،تحصیل را رها کرد و از 1300 ش مشغول کار اداری شد. «این نارضایتی به طرزی در وجودش اثر گذاشت که تمام دوران حیاتش نتوانست خاطره ی این محرومیت را از نظر دور کند.»

درسال 1302 نیابت حکومت و از 1303 تا 1305 حکومت بندپی را در اختیار داشت. در آن سال ها، پیگیر در گسترش آموزش نوین برای نوباوگان منطقه بود. در این اثنا پدرش در گذشت و زندگی ایشان نابسامان شد. دلیل عمدۀ این پریشانی، چشم داشت برخی از مقامات کشور به دارایی پدرش بود. مقاومت او و تحریکات این مقامات منجر به کناره گیری مرحوم فیروزی از حکومت بندپی تا 1320 گردید.

پس از خروج رضاشاه از کشور و ورود قوای بیگانه، استاندار مازندران با توجه به شناختی که از ایشان داشت، برای حفظ امنیت منطقه، او را به عنوان بخشدار بندپی و نماینده خود منصوب کرد که تا سال 1329 در این سمت باقی بود. حفظ ثبات و حراست جامعه بندپی در بدترین برهه از تاریخ ایران، از اهم تلاش های اوست.

او در دهۀ سی با همکاری عناصر مؤثر در منطقه بندپی در برابر فعالیت های عمال توده دست به کار شد و در حراست منطقه از وجود این گروه وابسته به بیگانگان کوشش بسیار نمود. در دهۀ چهل اگر چه مناصب دولتی نداشت ولی در توسعه های عمرانی و فرهنگی منطقه گام های شایسته ای برداشت.

سر انجام در زمستان 1351 بیمار شد و پس از مدتی که در تهران بستری بود، در 26 اسفند همان سال، زندگی را بدرود گفت. با شنیدن خبر این ضایعه تمام بندپی عزادار شد و آیین های بزرگداشت بی نظیری با حضور مردم و رجال مازندران بر پا گردید. خاطره ی دهش ها و خیر خواهی هایش از ذهن مردم محو نخواهد شد.

فعالیت های حاج محمد فیروزی بندپی :

فعالیت های اجتماعی؛ فرهنگی مرحوم حاج محمد فیروزی در بندپی ابعاد گوناگونی دارد که بررسی هر کدام مجال مقتضی را طلب می کند امّا به اختصار می شود در وجوه زیر تقسیم کرد:

الف = اقدامات اجتماعی و امنیتی :

1- ایجاد پاسگاه بندپی

2- دایر کردن نمایندگی اداره ی پست در گلوگاه

3- دستگیری و توبیخ اشرار و دزدان منطقه (چون حسین خان کلاگر محلی، علی میرود پشتی)

4- حراست منطقه از لوث هواخواهان کمونیست با همکاری دیگر سران بندپی

5- حفظ امنیت منطقه در شرایط بحرانی ورود متفقین و خروج رضا شاه

6- برخورد شجاعانه با زورگویان حتّی در هر مقام و موقعیتی که بودند

7- تلاش و پیگیری در ادامه دادن جاده حبیبی از گتاب تا گلوگاه

ب = اقدامات فرهنگی :

1- پشتیبانی از گسترش آموزش به شیوه ی نوین در آبادی های بندپی و تهیه معلم و فراهم کردن امکانات آن

2- احداث دبستان جامی در گلوگاه (که فعلا ساختمان اداره آموزش و پرورش منطقه بندپی شرقی در آن احداث شده است.)

3- احیای آیین داوت و 26 عیدماه در ییلاق حاجی شیخ موسی

4- حمایت از حوزه های علمیه پادشا امیر و حاج شیخ موسی

ج = اقدامات در امور بهداشت :

1- فعالیت در رفع بیماری های عمومی به ویژه در 1325 که شیوع تب راجعه، مرگ همه گیری را باعث شده بود.

2- احداث درمانگاه فیروزی گلوگاه درسال 1329 که از آن زمان تا حال منشأ خدمات بسیاری به اهالی بوده است. او خود در بارۀ انگیزۀ بنای آن می نویسد: «وضع رقّت بار مردم، این بنده را بر آن داشت که با فروش اموال و املاک خود وسیله ای برای تأمین بهداشت اهالی فراهم نمایم.» ایجاد فضایی با امکانات روز، در منطقه ای که حتّی جاده ی ماشین رو نداشت؛ بزرگ ترین خدمت به مردم محروم محسوب می شود.

۳- باز سازی درمانگاه فیروزی پس از تخریب زلزله 1336

4- تلاش در رفع مشکلات زلزله زدگان 1336 و التیام دردهای ایشان


د = اقداماتی در بهبود کشاورزی :

فعالیت های ایشان در زمینه زراعت منطقه، در نوع خود بدیع و زیر بنایی بود. او راهکارهایی را جست وجو می کرد که کشاورزی و اقتصاد در روستاها را از نابسامانی به درآورد.

الف: کشت چای: از ابتکارات مرحوم فیروزی کشت چای و ترغیب کشاورزان به زراعت این محصول بود. این فعالیت بی نظیر با مطالعات و مسافرت هایی به استان گیلان در 1312 همراه بود. که علی رغم تلاش ایشان به خاطر عدم حمایت دولت و ناشایستگی سازمان های کشاورزی این زحمات بی اثر ماند.

ب: احداث کارخانه ی چوب بری و شالی کوبی و چای خشک کنی در گلیا برای اولین بار در بخش بندپی

ج: ثبت موقوفات وسیع حاجی شیخ موسی و جلوگیری از تصاحب سودجویان در پی طرح اصلاحات اراضی و ثبت املاک

د: دایر کردن بازار محلی ( یکشنبه بازار): در حوالی 1320 برای تمرکز داد و ستد های روستایی به ایجاد بازار محلی در کنار تکیه قدیمی روستای زوارده اقدام نمود.

به راستی تاریخ بندپی، کسی را چون او سراغ ندارد که چنین کارنامه ی درخشانی در پیشرفت و ترقّی منطقه و بهبود معیشت مردم محروم ودفاع از حقوق و رفع تجاوز از مظلومان داشته باشد.

بی شک، او از جمله ی انگشت شمار مفاخر منطقه است که پس از گذشت روز گاران، هنوز در حافظۀ اهالی بندپی، نقشی از ایشان به نیک نامی به جا مانده است.

یادمان حاج محمد فیروزی

نِسبِت به هَمه پیرِ مَردِمون

حاجی فیروزی دِماوَندِ کوهِ

از وِجودِ حاجی فیروزی                      

دائم گَلیا شَهرو اداروءِ

آن بِهداری بِه زَحمِتِ حاجی فیروزی ،آخِرِتِ سوءِ

مریض معالِجه بونِه،وِنِه دِعا گوئِه (حاجی فیروزی )

از زَحمِتِ حاجی فیروزی ، در سِید نِظامِ الدّین ، چِراغِ بَرق سوئِه

حاجی فیروزیِ سَرو صدایِ عِدالت ، نور تا سِواد کوئه  (شهر نور)

حاجی فیروزیِ چراغ ، بابل تا تهران سوئِه

حاجی فیروزی تشریف به ییلاق ، بانی داوِت و مَدرِسوءِ

خِدایِ نا دیده وِ نِه دِعا گوئِه

تاریخ : 1344 شمسی

شاعر : مرحوم مشتی قنبر علی کِرد تِبار فیروزجائی

26 اسفند 1351 روزی است که این بزرگ مرد ندای حق را لبیک گفته و از ملکوت اعلی نظاره گر پیشرفت بندپی است اما به حق باید گفت که درگذشت ایشان به عنوان یکی از غم انگیز ترین وقایع بندپی هر مرد و زنی را اندوهگین کرد.

مرحوم حاج محمد فیروزی آنقدر مقام والایی در نزد مردم بندپی داشته اند که هرچه ذکر خیر ایشان شود باز هم کم است؛ مردی که همه عمرش خدمت بود و قدر نهادن زحماتش بسی سخت و دشوار است.

عکس های این قسمت از کتاب بندپی تهیه شده اند که نشان دهنده ی گوشه ای از خدمات مرحوم حاج محمد فیروزی می باشد.

روانشان شاد و یادشان گرامی باد

این گزارش در تاریخ 22 خرداد 1392 منتشر شده و به مناسبت سالروز درگذشت حاج محمد فیروزی بازنشر شده است.

۲۶ پاسخ

  1. برای شناخت کامل حاج محمد فیروزی مراجعه کنید به کتاب حاج محمد فیروزی به قلم دکتر یوسف الهی و دکتر شهرام قلی رپور گودرزی. انتشارات اکسیر قلم. سال ۱۳۹۷.

  2. باسلام.روح بزرگشان درآرامش.الهی آمین.من اهل آهنگرکلای بزرگ هستم.تا سال ۷۳جزوبندپی بودیم.پدربزرگ من کدخدای محل بود.پدرمرحومم می گفت به محل ما وهمچنین منزل ما هم رفت وآمد داشت.خاطره ای ازپدرم که می گفت یک سال خراج بارکردم وبردم منزل ایشان.موقع ناهاربودواربایب درحال خوردن آش دوغ بودمیگفت به من گفت آش می خوری منم گفتم نه.بعدش دستوردادپیشخدمتها برام برنج با گوشت مرغ آوردن.به گفته پدرم ایشون بسیارمهربان وعاطفی واخلاق مداربودن.روحشان شادویادشان گرامی…

  3. جا دارد از زحمات مرحوم فیروزی و دکتر کریمی فیروزجایی که خالصانه هدفشون رو برای خدمت وابادانی منطقه بندپی برداشته بودند تشکر نموده این اقایان دربین مردم امیرکبیر بندپی شناخته خواهندبود وتاریخ بندپی خود را مدیون این دو عزیز بزرگوار میداند.در خاتمه از خدا میخواهیم خدمتگزاران واقعی به جامعه و مردم همیشه جاودان و سربلند بمونن. همه چیز حق را میخواهد و حق فقط حقیقت را شادی روح مرحوم فیروزی صلوات

  4. سلام دوست عزیز یه امامزاده ای در بند پی هست به نام سیده بی بی خانم که فکر کردم شاید یک درصد احتمال داشته باشه که جدّه من باشند به همین دلیل خواستم از شما بپرسم که این امام زاده متعلق به چند سال پیش است؟ و آیا اسمی از فرزندان و یا اقوام ایشان باقی مانده است؟

    پاسخ:
    سلام ، بله میشناسم و میدونم کجاست
    سیده بی بی خانم در روستای پائین گنجکلای بندپی شرقی
    راستش من اطلاعات دقیقی از خاندان ایشون ندارم ولی میتونم واستون اطلاعاتشو دربیارم ، فقط فعلا به علت آسیب دیدگی شدید از ناحیه هر ۲ پام نمیتونم جایی برم
    ایمیل خودتون رو واسم بفرستین تا بتونم باهاتون در ازتباط باشم.
  5. خدا رحمتش کنه…
    من نمیشناسمش ولی مامانم میشناسه میگه اون موقع هلی کوپتر آورد تو بندپی شاه رو آورد….داستانش زیاده.
    بازهم خدا بیامرزه
    برای قافلگیری اموات یه فاتحه واسش میخونیم.

    پاسخ:
    ایشون بزرگ بندپی بودند.
  6. سلام برشما
    چه جالب!
    خانواده ی ماشناخت خیلی خوبی نسبت این حاج آقادارن!
    پدربزرگ من زارع باغ ایشون بودند!ومادرم درواقع دوران کودکی شوتوباغ چایی ایشون گذرونده!
    ایشون تو مزرعه مرغ وجوجه هم پرورش می دادند.مادرم همیشه دنبال جوجه ها می دوید وشیطنت می کرد.یکبار ایشون کارگرهای زیادی داشتندوقرارشد مادربزرگ من برای ناهار آش بپزه.
    نزدیک ظهروقتی آش حاضرشد.مادرم دوباره شروع می کنه به دنبال کردن جوجه ها.همین موقع یکی ازجوجه ها ازترس می پره هوا وباسرمی افته تو دیگ آش واینطوری کارگرها بدون غذا می مونن!
    مامان منم از ترس میره بالاپشت بوم وتاشب پایین نمی آد!
    درضمن:
    آقای فرج تبار لاغریکی ازسالمندان مرکز ماخیلی از ایشون تعریف می کنه.
    اون همیشه بین صحبت هاش میگه.
    آبادی بندپه حاجی فیروزی بی یه!
    حاجی فیروزی که بمرده بندپه خراب بیه!
    برارنژاد

    پاسخ:
    بله ، حرفشون کاملا درسته = آبادی بندپی حاجی فیروزی بود
  7. _______(¯`:´¯)
    _____ (¯ `•✦.•´¯)
    _____ (_.•´/|`•._)
    _______ (_.:._)__(¯`:´¯)
    __(¯`:´¯)__¶__(¯ `•.✦.•´¯)
    (¯ `•✦.•´¯)¶__(_.•´/|`•._)
    (_.•´/|`•._)¶____(_.:._)_¶
    __(_.:._)__ ¶_______¶__¶¶
    ____¶_____¶______¶__¶¶ ¶¶
    _____¶__(¯`:´¯)__¶_¶¶¶¶ ¶¶¶¶
    ______(¯ `.✦.•´¯)_¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶
    ______(_.•´/|`•._)¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶
    _______¶(_.:._)_¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
    ¶_______¶__¶__¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
    ¶¶¶______¶_¶_¶¶¶¶(¯`:´¯)¶¶¶¶¶
    ¶¶¶¶¶(¯`:´¯)¶ _¶(¯ `•✦.•´¯)¶¶¶
    ¶¶¶(¯ `.✦.•´¯ )¶ (_.•´/|`•._)¶
    ¶¶¶(_.•´/|`•._) ¶¶ (_.:._)¶¶
    ¶¶¶¶¶¶(_.:._)¶¶¶_ ¶¶¶¶ ¶¶¶
    __¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶(¯`:´¯) ¶¶ ¶¶¶
    ______¶¶¶¶¶(¯ `•.✦.•´¯)¶¶ ¶¶¶
    ____¶¶¶¶ ¶¶ (_.•´/|`•._)¶¶¶ ¶¶¶
    ___¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ¶ (_.:._)¶__¶¶¶ ¶¶
    ___¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶_¶¶¶ ¶¶¶___¶¶ ¶¶
    _¶¶¶¶ ¶¶¶¶___¶¶¶ ¶¶¶¶____¶¶¶
    ¶¶¶¶¶¶¶¶____ ¶¶¶ ¶¶¶¶_____¶
    -_____——–_¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    —–_____—_¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    —-____—–_¶¶¶¶¶¶¶¶¶ اینم جایزه . دیگه شرمنده گلدونشو خودتون بخرید . ورشکست شدم با این معما دیگه نشد گلدون هم بخرم . هر صبح بهش اب بدید خشک نشه

    پاسخ:
    سلام ، یادت باشه از این به بعد معماهای سخت تری بزاری تا نتونن جواب بدن 😛
  8. سلام ,امروز شبکه مازندران اجرای نی و دف و اون دکلمه رو دیدم,عجب افتضاحی بودونی برای خودش میزد دف برای خودش اون دکلمه گو که نگو.چرااینطوری اجرا کردن.البته فکر کنم هردوشون جز مدرسین اموزشگاه وزیری باشن ,ولی واقعا متاسفم اینقد ضعف اجرای داشتن.
    واقعا متاسفم

    پاسخ:
    سلام ، تابحال اجراهای بسیار موفقی داشتن حتما گروه آماده نبود البته من خودم هم نتونستم پنجشنبه تلویزیون رو ببینیم.
  9. سلام
    دمت گرم انصافا بهترین وبلاگ در نوع خود هسی و این که اما لحظه شماری کمی تا IR شروع به کار هکنه

    پاسخ:
    سلام ، خله ممنون
    داش من مشکل سایت نایمه فقط خوامه اتاکم فضا و امکانات ویشتر بیرم
  10. سلام،ممنونم…
    امیدوارم بلاگفاتون(اینده نزدیک سایتتون)عمری طولانی سپری کنه،وموفقیتی طولانی برای دوستانی که در این گام بلند قدم برداشتن ارزو میکنم،شاد،سلامت،اندیشمند باشید همیشه و همه جا…
    در مورد حاج اقا… نمیتونم چیزی بگم من از اهالی گلوگاه چه گذشته چه حالش اطلاعی ندارم،اما فکر کنم بعدهابتونم اطلاعاتی بگیرم و بشناسمشون ….
    موفق باشید…

    پاسخ:
    سلام ، خیلی ممنون از لطف شما
    ابه طور خلاصه یشون از شخصیت های بزرگ منطقه بندپی شرقی هستن که خدمات بسیار ارزنده ای رو برای مردم بندپی انجام دادن که از جمله مهمترین آنها ساخت درمانگاه گلوگاه با هزینه های شخصی ، سرکوب شورش های افراد مهاجم و…. که میتونید در مطلبی که در .بلاگ گذاشته شده به صورت کامل بخونید
  11. سلام با افتخار لینکتون کردم. تو هر محلی زیادن حاجی فیروزی ها قدیمی . ولی کاش اونا دوباره متولد می شدن تا مدیریت بفهمونن به این آدمای تازه به دوران رسیده..ولی میشه اطلاعات دقیق راجع به شیخ موسی بدین؟

    پاسخ:
    سلام ، بله حرف شما کاملا درسته
    در مورد شخصیت حاج شیخ موسی متن کاملی رو براتون فرستادم ، ولی اگه میخواین از روستای ییلاقی شیخ موسی بدونین اینکه یکی از ییلاق های بندپی و البته معروفترین ییلاق بندپی هست که به علت وقف این سرزمین توسط این شخصیت بزرگوار و محل دفن ایشان به این نام گفته شده.
  12. آغوشت علم را زیر سوال می برد…!

    آنقدر آرامم می کند که

    هیچ مسکنی جایش را نمی گیرد…!!!!.

    همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد
    و او کسی نیست غیر از خدا
    سخنی از “کاترین پاندر”

    چه زود سهم روزهـــــای خوبی
    ” یـادش بـخیـر ” مـی شــــــود …

    عصبانی مباش زیرا مرد عصبانی مانند آتش است که در بیشه برافروزد و تر و خشک را با هم بسوزاند

    کوروش بزرگ

    خاکی خاکی ام..
    چنان زمین خوردم که..
    که تمام عمرباید خودرا بتکانم

    بهِـ بَعضـے بـآیَد گُفتـــــ

    اَگهـِ تـُو رُوتــــ مےخَـندَمــ وآسهِـ اینهـ کِهـ نِمـے خوآم تـُو رُوتـــ بـآلـآ بیـآرَمــ

    اینــُو بـــِفَهمـــ ..!

    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯﭼﻮﺏ ﺧﺪﺍﺗﺮﺳﻮﻧﺪﻧﻤﻮﻥ

    ﻭﻟﯽ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻫﻢ ﺑﻪﺑﻮﺱ ﺧﺪﺍ

    ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻣﻮﻥ ﻧﮑﺮﺩﻩ!!!

    ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ

    هیــچکس نمی داند
    وقتی دلتـنگ می شوی؛
    وزن یک آه چقدر است

    به یاد کسی که….
    دیگه بهش زنگ نمیزنم…ولی اگه بفهمم گوشیش خاموشه….دق میکنم…

    آنــ چـه را آرزو دارے ،

    یــاد داشـت کُنــ …

    شایَد کـه فـَـردایتـــ ،

    یــادَتـــ بـِــرَوَد …

    که آن چه اِمروز دارے ،

    آرزوے دیروزَت اَست …

    گاهی از انسان بودنــــــــم شرم میکنم …
    گاهی می خواهم انســــــــــان نباشم
    گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم …
    اما دلــــــــــی را دفن نکنم … !
    گرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بِدَرم
    اما بدانم ، کــــــــارم از روی ذات است نه از روی هوس … !
    خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم
    با چشمهـــــــــای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم … !
    کلاغی باشم که قار قار کنم
    پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم ..

    مى کوشم غــــم هایم را غــــرق کنم؛
    ولــى …
    افسوس که آنهـا هـم یاد گرفته اند شــنا کنند.

    نیــازی بـه انتــقام نیـست !
    فـقط مـنتظر بـمان ..
    آنـها کـه آزارت مـی دهند ..
    سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند ..
    و اگـر بـخت مـدد کنـد ..
    خــداوند اجـازه مـی دهد تماشاگرشان باشــی …!!!

  13. فقط میتونم بگم مردم بندپی تمام زندگی خودشون رو مدیون این مرد هستند

    پاسخ:
    درسته ، خدمات ایشون به مردم بندپی خیلی در سطح زندگی مردم منطقه تاثیر داشته.
  14. سلام
    پدرم در هر دو کتابشون از حاج محمد فیروزی یاد کردند.وحتی برای بدست اوردن بهترین عکس ایشون از دخترشون که پزشک ودر تهران زندگی میکنند تماس گرفتند تا نگفته هارو از زبون ایشون بشنوند.
    یه خاطره از این اقا که پدرم برام تعریف کرده و به خاطر دارم و براتون میگم:
    اون دورانی که ایشون کدخدا بودند این اتفاق افتاد.ازونجایی که قد ریزی داشتند و صورت کوچیک درنظر مردمای اونموقع که اسمشو شنیده بودن و خودشو ندیده بودن فردی بود که همه ازش حساب میبردند ومنتها تا میدیدنش بعضیا بخاطر ظاهرش چیزهایی میگفتن که ازطرف حاج فیروزی بی جواب نمی موند!
    با جمعی رفته بودن به منزل فردی در چرات سوادکوه.حاج فیروزی فورا پایین و کنار در خونه نشست(نشانه تواضع).اون مرد سوادکوهی به ایشون گفت:
    شاله بندپی اینتائه؟(منظورش روباه بندپی بود!!)حاج فیروزی جواب داد:
    من اون شالی نیمه که ته سگ سوادکوه مه ره بییره!(لازم به ترجمه نیس که،هست؟گفت من اون روباهی نیستم که توی… منو بتونی بگیری!)
    اون مرد هم خجالت کشید وچیزی نگفت.
    ببخشید طولانی شد.

    پاسخ:
    سلام ، بله میدونم
    الان این ترجمه ها واسه من بود یا واسه کسانی که به وبلاگ میان؟؟ 😛
    خواهش میکنم
    خدمات حاج فیروزی رو هیچکس فراموش نمیکنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها
آمار سایت
  • ۰
  • ۶۳۱
  • ۱,۰۸۴
  • ۳۴,۶۵۹
  • ۳۶۵,۰۲۰
  • ۸,۱۶۵,۱۸۸
  • ۱۰۸,۸۲۸
  • ۷۲۳
  • ۷,۳۳۹
  • ۱۹ مرداد, ۱۴۰۱