سایت بندپی Bandpay.ir

داستان مازندرانی طالب و زهره + دانلود آلبوم صوتی

طالب و زهره ( طالبا ) داستان عشق او به دختری به نام زهره است که از کودکی در مدرسه همدرس او بود اما شهرت و ثروت خانواده طالب نتوانست خاندان معشوق را راضی به ازدواج آنان کند. در ادامه با این داستان عاشقانه در فرهنگ بومی مازندران آشنا می شوید همچنین می توانید آلبوم صوتی این داستان را از سایت بندپی دانلود نمایید.

منظومه بسیار زیبا و معروف مازندرانی طالب و زهره

افسانه ها ، داستانها و منظومه هایی که از گذشتگان به ما رسیده بخشی از زیبایی های هر منطقه است که طی شعر و یا نثری نسل به نسل و تا به امروز توسط قدیمی ترها روایت می شود.روستاییان مازندرانی،در شب نشینی های سنتی یا هنگام کار برروی شالیزارها،گاه مثنوی هایی را زمزمه می کنند که برلوح دلشان حک شده است. یکی از قدیمی ترین منظومه های مازندران مثنوی محلی طالبا میباشد.

محمد آملی متخلص به «طالب» مشهور به ملک الشعرا طالب آملی، از شاعران و گویندگان بنام قرن یازدهم هجری و از ارکان اربعه شعر سبک هندی است. طالب در سال ۹۹۴ هجری در آمل متولد شد و در سال ۱۰۳۶ هجری در هند وفات یافت. مقبره او در شهر فتح پور سیکری در شمال هند، در جوار مقبره دوست بزرگوارش اعتمادالدوله تهرانی، صدراعظم مشهور هند قرار دارد.

مثنوی طالب و زهره (طالبا) داستان عشق او به دختری به نام زهره است که از کودکی در مدرسه همدرس او بود اما ثروت و شهرت خانواده طالب نتوانست خاندان معشوق را راضی به ازدواج آنان کند. در این بین بی مهری های نامادری طالب و نامادری زهره نیز در جدایی آنان بی تاثیر نبود.

دانلود آلبوم طالب و زهره به ترتیب شماره در جدول زیر

نام خواننده نام آلبوم نام آهنگ دانلود با لینک مستقیم

دانلــود با لینک کمکی

حسین علمباز طالب و زهره تراک شماره 1 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 2 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 3 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 4 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 5 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 6 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 7 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 8 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 9 دانلــود

دانلــود

حسین علمباز ———— تراک شماره 10 دانلــود

دانلــود

توضیح : توجه داشته باشید که این آلبوم به صورت داستانی است و بدون دانلود کردن حتی یکی از تراک ها متوجه داستان نخواهید شد و حتما باید تمامی آهنگها را دانلود کرده و به ترتیب گوش دهید.

راهنمای دانلود : برای دانلود آهنگها، ابتدا روی گزینه دانلود کلیک کنید. در صفحه بعد ۱۰ ثانیه تا پایان زمان انتظار صبر کنید. سپس روی گزینه مشاهده لینک دانلود کلیک کنید تا با لینک مستقیم و سرعت بالا دانلود کنید

 

متن کامل داستان طالب و زهره :

افسانه ها ، داستانها و منظومه هایی که از گذشتگان به ما رسیده ؛ بخشی از زیبایی های هرمنطقه است که طی شعر و یا نثری نسل به نسل و تا به امروز توسط قدیمی ترها روایت می شود.روستاییان مازندرانی، در شب نشینی های سنتی یا هنگام کار برروی شالیزارها، گاه مثنوی هایی را زمزمه می کنند که برلوح دلشان حک شده است. یکی از قدیمی ترین منظومه های مازندران مثنوی محلی طالبا ، میباشد. محمد آملی متخلص به «طالب» مشهور به ملک الشعرا طالب آملی، از شاعران و گویندگان بنام قرن یازدهم هجری و از ارکان اربعه شعر سبک هندی است. طالب در سال ۹۹۴ هجری در آمل متولد شد و در سال ۱۰۳۶ هجری در هند وفات یافت. مقبره او در شهر فتح پور سیکری در شمال هند، در جوار مقبره دوست بزرگوارش اعتمادالدوله تهرانی، صدراعظم مشهور هند قرار دارد. طالب در هند به اوج قله شعر رسید و به مقام ملک الشعرایی دربار دست یافت و در 42 سالگی در اوج شرف و اعتبار درگذشت. داستان عشق طالب آملی و مهاجرتش به هند، عرصه زمان را درنوردیده و به یکی از داستانهای ماندگار در پهنه فرهنگ مازندران تبدیل شده است. مثنوی طالب و زهره (طالبا)، داستان عشق او به دختری به نام زهره است که از کودکی در مدرسه همدرس او بود. اما ثروت و شهرت خانواده طالب نتوانست خاندان معشوق را راضی به ازدواج آنان کند. در این بین بی مهری های نامادری طالب و نامادری زهره نیز بی تاثیر نبود.

شرح کامل داستان :

در سال 991 هجری قمری ، عبدالله نامی در شهر آمل زندگی می کرد که تنها یک فرزند پسر داشت بنام محمد . از همان اوان کودکی علاوه بر تندرستی و سلامت ،  نشانه های فراست و ذکاوت در محمد به چشم می آمد.

 هنوز محمد کودک بود که مادرش از دنیا رفت و پدر محمد ازدواج مجدد کرد ، محمد که به سن مکتب رفتن رسید پدر او را به مکتب فرستاد تا در محضر ملا ، که کربلایی قربان نامی بود تلمذ کند . این ملا میرزا دامنه علومش وسیع بود و از شعر و حکمت گرفته تا هندسه و سیاق و عروض را درس می داد . از آنجائیکه محمد بچه تیزهوشی بود و درس ملا را خوب و زود به گوش می گرفت ، لذا از همان سنین ، معروف شد به ملا طالبا (در لفظ عامه به معنی طالب درس ملا).

 این ملا میرزا یا همان کربلایی قربان شغل دیگری هم داشت ، قاری قرآن بود و چنانچه محتضری داشتند ملا میرزا بر بالین محتضر و چنانچه میتی در کار بود باز ملا در مراسم تازه متوفی ، بر اساس سنت دیرین ، قرآن تلاوت می کرد و ناچیز و مختصری هم وجوهی می گرفت ، لذا هر وقت مراسمی بود ملا مکتب را به فراش می سپرد و می رفت.

 در همان مکتب خانه ، دختری بود بنام زهره ، که پدری چلاوی ( نام مکانی است در نزدیکی آمل ) و مادری آملی داشت و در آمل زندگی میکردند و به روایتی نشانی خانه زهره حوالـی همین پائیـن بازار کنـونـی آمـل بود ، الـقصه ، ملا که می رفت ، زهـره می آمد و کنار محمد می نشست ( عنایت داشته باشید که اگر چه دختر و پسر با هم در مکتب درس می خواندند ولی حق نداشتند کنار هم بنشینند ).

 بین طالب ( اجازه بدهید از اینجای داستان محمد را طالب بنامم ، چرا که به همین نام شهره است ) و زهره حسن خلقی بود و مهر و عطوفتی خاص ، و از آنجا که سن ازدواج و عاشقی در قدیم خیلی پائین بود ، به گونه ای شفاف تر باید گویم که ، طالب و زهره عاشق و معشوق هم بودند و بعد از گذشت مدتی این حس قوت گرفت و این دو شروع به نامه نگاری و کتابت و التفات نوشتاری کردند به هم .

 بین منزل طالب و زهره ، مسافت کمی بود ، به همین جهت طالب هر بعد از ظهر می آمد کنار خانه زهره و زهره هم به بهانه های مختلف ، مثلا بافتنی بدست می آمد روی ایوان و می نشست و این دو دلداده یک دل سیر همدیگر را تماشا و سیاحت می کردند.

 آتش عشق هر روز بیش از پیش شعله ور می شد و رفته رفته حکایت عاشقی این دو می رفت که نقل محافل گردد ، یک روز طالب به دیدن زهره آمد و با دیدن زهره ، دست در جیب کرد و گردنبند طلایی بیرون آورد و به زهره گفت ، آرام جانم ، قرارم ، این گردنبند متعلق به مادرم بود ، این را می دهم به تو تا نماد عشقم باشد و تو بدانی که من به این شکل و با سپردن ارزشمندترین یادگار مادرم به تو وفاداری و محبتم را ابراز میکنم ، زهره هم به طالب گفت : عزیزترینم ، امروز آتش عشق ما شعله ور است و هر دو در این آتش می سوزیم ولی داستان ما و عشقمان را مردم می دانند ، باید پیش از اینکه نقل محافل گردیم کاری کنیم ، طالب هم به زهره گفت : غم مخور که من در پی راه چاره هستم و به زودی با پدرم صحبت می کنم ، ولی باید همینجا و همین لحظه با هم سوگند یاد کنیم که همواره به عشقمان وفادار خواهیم بود و ایمان بیاوریم که ما برای هم هستیم و چنین شد که سوگند یاد کردند و با خیالی آسوده و قلبی مالامال از عشق به یکدیگر ، از هم جدا شدند.

 طالب ، چند روز بعد به پدر مراجعه می کند و حکایت عشق سوزانش را به دختری از طایفه چلاوی ها بازگو می کند ، پدر طالب در جواب پسر می گوید : طالب جان ، آنچنان که زنبور نمی تواند یار یک پروانه باشد ، یک چلاوی هم نمی تواند با یک آملی یار شود ( ظاهرا در آن زمان اختلاف فرهنگی بین چلاوی ها و آملی ها زیاد بوده ) ، ولی طالب اصرا می کند و به پدر می گوید : حکایت عشق ما همه گیر شده و داستان ما را خیلی ها می دانند ، اگر میخواهی که پسرت رسوای خاص و عام نشود ، کسی را بفرست تا زهره را از خانواده اش برای من خواستگاری کند.

 پدر وقتی اصرار پسر را دید ، نامادری طالب را صدا می کند و داستان را برایش نقل کرده و به زنش می گوید : بیا برای طالب مادری کن و زهره را خواستگاری کن ، مادر خوانده هم که قبلا برای طالب خواب دیگری دیده بود ، ضمن اشاره به اینکه چلاوی ها زن نمی دهند به آملی ها ، به پدر طالب می گوید که : من خواهرزاده خودم را برایش مناسب تر می بینم ، طالب هم در پاسخ به این پیشنهاد می گوید : من غیر از زهره دل به هیچ دختر دیگری نمی توانم بدهم ، مادر خوانده که دید طالب پافشاری می کند با خودش گفت از این ستون به آن ستون فرج است ، شاید زمان مشکل را حل کند ، برای همین رو به طالب کرد و گفت : پسرم ، طالب جان ، با دست خالی که نمی شود رفت خواستگاری دختر مردم ، تو هم که چیزی نداری ، دست کم سالی صبر کن ، دراین  فاصله ، پدرت کشاورزی میکند و تو هم به مرتع برو و مالداری ( چوپانی ) کن تا با ماحصل دست رنج یکسال شما ، ما با سری افراشته به خواستگاری برویم ، طالب با اینکه اساسا پی به منظور مادر خوانده برده بود ولی با خودش گفت پر هم بیراه نمی گوید ، خلاصه نباید با دست خالی پیش رفت ، و در نهایت قبول کرد و اینگونه شد که طالب به عشق وصال یار به همراه گله سر به بیابان و صحرا گذاشت.

 روزها می گذشت و طالب با یاد زهره انرژی می گرفت و در پی گله مراتع و دشتها را زیر پا می گذاشت ، طالب از عشق جانسوزش با درخت و علف و کبوتر و…درد دل میکرد و از هجر یار ضجه میزد و ناله ها ساز می کرد و هر غروب به غروب صدای عاشقانه های طالب بود که دشت و کوه و مراتع را بی قرار می کرد.

 یک روز عصر طالب احساس کرد که کمی ناخوش است ، یار غارش سبزعلی را صدا زد و گفت : من کمی ناخوشم ، باید کمی بخوابم ، تو گاوها را بدوش و از شیرشان کره بگیر تا من کمی استراحت کنم ، طالب سر بر زمین گذاشت و به خواب رفت ، در خواب ، زهره را دید که درون آب در حال غرق شدن و دست و پا زدن است و هر چه بیشتر دست و پا میزند بیشتر فرو می رود و باز زهره را دید که به همراه نامادری اش ( زهره هم نامادری داشت ) به بازار می روند تا برای عروسی پارچه های سفید و زربفت بخرند و طالب با همین خوابها تا صبح فردا سرگرم بود.

 فردا صبح ، طالب با صدای پارس سگهای پاسبان گله از خواب بیدار می شود ، ولی همچنان احساس ضعف و سنگینی دارد ، سبزعلی را صدا می زند و می گوید ببین چه کسی دارد نزدیک می شود؟ غریب است یا آشنا ؟!

 سبزعلی نگاهی میکند و به طالب می گوید که قلی چارویدار ( چارویدار در گویش مازندرانی به کسی می گویند که از بازاری باری را خریده یا مال خریداری شده دیگران را بر روی دوش حمل کرده و به جایی دیگر یا بازاری دیگر منتقل می کند ) است.

 طالب از قلی اخبار شهر را جویا می شود و قلی هم از همه جا حرف می زند و در نهایت طالب از زهره می پرسد و قلی پاسخ می دهد که برای زهره خواستگار آمده و تا چند روز دیگر می خواهند عروسی بگیرند ، طالب از شنیدن این حرف مرد و زنده شد ، فریاد بلندی کشید و به سبزعلی گفت اسب را برایم مهیای تاخت کن که باید هر چه سریعتر به شهر برسم

طالب خبر عروسی زهره را از قلی چارویدار شنید و عنان اختیار از کف داد و به سبزعلی نهیب زد که اسب کهر را زین و یراق کند تا طالب هر چه زودتر خویش را به آمل برساند . پیش از حرکت طالب به سبزعلی گفت که از باب تشکر و امتنان به قلی ، یکدست چوقا ( نوعی تن پوش پشمین) و دو سکه اشرفی و مقداری کره و ماست و سرشیر بدهد و سپس راهی شد.

 حوالی غروب ، طالب به نزدیکی های آمل رسیده بود که کمی دورتر از خویش سایه سه سوار را دید ، با دقت بیشتر و از روی نوع پوشش آنها فهمید که آنها زن هستند ، وقتی سواران و طالب به هم می رسند ، زهره با دیدن طالب روبند را به کناری می زند و طالب او را می بیند ، طالب جویا می شود که زهره و خواهرانش آنجا چه می کنند ؟ و جواب میگیرد که زهره را دارن به منزل قادر می برند تا خانواده قادر عروس خود را از نزدیک ببینند ( ظاهرا آن موقع رسم بر این بود که عروس را به خانواده داماد می بردند تا خانواده داماد عروس ، را ببینند ، نمی دانم چرا؟ ، ولی تصور کنم جهت حفظ منزلت و حرمت بزرگترهای خانواده داماد ، عروس که جوان تر و کم سن بود به آنجا می رفت که رنج سفر بر بزرگان هموار نگردد ) ، طالب به معشوق گلایه می کند و خرده می گیرد که چرا مرا که عاشق سینه چاکت هستم خبردار نکردی ؟ و هنوز عرض گلایه طالب گل نکرده بود که سوارانی دیگر از راه رسیدند ، برادر زهره بود به همراه تنی چند از مردان فامیلش که بعنوان همراه و بلد و محافظ مرکب عروس از قفا می آمدند ، طالب با دیدن آنها خود را به کناری کشیده و به آنها عرض سلام می کند ، برادر زهره که طالب را دید ، به دیگران دستور حرکت می دهد و سایرین حرکت می کنند ولی خودش همانجا می ایستد ، هنگامی که سواران چند صد متری از او و طالب دور شدند ناگهان برادر زهره با یک حرکت تبرزین کشیده و آن را به شانه طالب می کوبد و تا طالب بخواهد بگوید آخ ، اسبش را هی کرده و از آنجا دور می گردد . (چرا که برادر زهره در جریان عاشقانه های طالب و خواهرش بود).

 آنها رفتند و طالب تنها شد ، زخمی و خون آلود ، احساس درد می کرد ، اما نه دردی که ناشی از زخم تبرزین باشد که درد دل بود که طالب را به فغان در می آورد ، طالب با همان حال ، در حالیکه خون از بدنش می رفت ، نم نمک به سمت شهر حرکت می کند ، در حالیکه زیر لب با خود نجوا می کرد و رجز می خواند که : زهره جان ف اگر بخاطر تو نبود ، برادر زار و نحیف تو کجا مرد میدان من بود ؟! من که در شمشیر کشیدن سهراب ثانی ام و کمان در دستم گرز کیانی است ، من که در نیزه بازی بسان فرامرزم و کمند که بیندازم کوه و در و دشت را اسیر می کنم ، کدام یکه سواری چون من توانی یافت در تمامی پلور و اشرف و آمل و ساری!!! من که اگر رگ غیرتم بجوش بیاید اسب و سوارش را به دوش میگیرم ، من اگر با تبر به کسی سوار بر اسب بزنم با ضربه ام اسب و سوارش چهار تکه می شوند ، من که در چوب زنی در مازندران بی همتایم و در تبرزین کشی چون من در نور و لاریجان نیست ، این زخمی که بر من وارد آمد زخم عشق است که اینگونه در جان من مشتعل شده و مرا اتش می زند.

 طالب با همین رجز خوانی ها خود را به دشت کرسنگ می رساند ، به آنجا که رسید ناگاه هوا بارانی شد و بارانی سیل آسا گرفت ، طالب در خیال خود به خویش می گفت ، مبادا هنگام گذر از کرسنگ اسبم در گل و لای بلغزد و من اینجا زمینگیر شوم و اینگونه شود که من زهره ام را از دست بدهم؟!….در همین خیالات بود که مشاهده کرد دو سوار به او نزدیک می شوند ، وقتی سواران به هم می رسند ، طالب می بیند که دو تا از پسرهای عموی بزرگش هستند به نامهای یدالله و سعدالله ، پسر عموهای طالب برای شکار به جنگل و کوه زده بودند و تیری به یک شوکا ( نوعی آهوی ریز نقش مختص مناطق کوهستانی مازندران ) انداخته بودند ، شوکا زخم برداشت ولی فرار کرد ، آنها هم بدنبال شوکا بودند که به طالب رسیدند ، از حال طالب جویا شدند ، طالب گفت چیزی نپرسید ، فقط مقداری آب و غذا به من بدهید ، پسرعموها از خورجین خود آب و غذا دادند به طالب و با مشاهده وضع ناجور طالب او را به خانه عموی خود یعنی پدر طالب رساندند.

 پدر طالب به دنبال حکیم فرستاد ، حکیم که آمد پرسید چه شده؟ پسر عموها که بیخبر بودند ، گفتند ما فکر میکنیم که طالب دنبال شکار یک گراز نر بود که گراز با شاخش به او حمله کرده و شانه طالب را مجروح کرد ، حکیم نگاهی کرد و گفت ، اینگونه نیست ، جای شاخ گراز گرد است و گوشت را له می کند ولی این گویا جای تبریزن باشد چرا که جای زخم طویل و در یک خط است و عمق برداشته ، باز پسر عموها سعی کردند حکیم را مجاب کنند که حکیم گفت : اگر به حرف من ایمان ندارید می توانید نزد یک پیشگو بروید و از او بپرسید ، در همین حال طالب که در حال ضعف بود ولی سخنان را می شنید به سختی بیان کرد که آری ، گرازی به من حمله کرده و چنین شده است ، پدر طالب رو به طالب می گوید که پسرم ، تو دلاوری هستی و کسی را یارای مقابله با تو نیست ، چه شده؟ چه کسی این کار را کرده ؟ کجایی بوده؟ آیا چلاوی بوده یا لاریجانی ؟ یا از جایی دیگر؟ فقط بگو چه کسی بود که من سوار اجیر کنم و کت بسته بگیرمش و تحویل حاکم دهم ، طالب که نمی خواست کسی بداند که برادر زهره با او چنین کرده مجددا حرفهای خودش را تکرار می کند.

 چند روز بعد ، در حالیکه زهره روی ایوان خانه نشسته بود و به یاد طالب برایش لباس می بافت ، دید تعدادی آدم وارد منزلشان شدند ، از مادرخوانده می پرسد که اینها کیستند ؟ مادر خوانده می گوید خویش و قوم قادر آمدند تا رسما تو را خواستگاری کنند و قرار آخر را بگذارند ، زهره رو به مادرخوانده می گوید که مگر با یک دست چند هندوانه می توان برداشت ، من متعلق به طالبم و با آه و فغان از خانه فرار می کند و کوچه ها را طی کرده و به درب منزل طالب می رسد ، در میزند و جویای احوال طالب می شود و می فهمد که چه بر سر طالب آمده ، زهره با حال زار دوان دوان و بر سر زنان خود را به امامزاده ابراهیم می رساند و برای شفای طالب نذر می کند و از آنجا به امامزاده قاسم می رود و آنجا هم دست به دعا و نذر بر می دارد ، زهره از فرط زاری و نیایش همانجا به خواب می رود و در خواب می بیند که طالب عمر نوح گرفته و مانند رستم بر رخش نشسته.

 زهره به خانه بر میگردد و مادر خوانده از او می پرسد کجا بودی ؟ زهره هم پاسخ می گوید و خوابش را هم برای مادر خوانده تعریف می کند و به او اعتراض می کند که این لقمه را تو برایم برداشتی و تو پدرم را مجاب کردی که مرا به قادر بدهد ، مادر خوانده هم می گوید این حرفها بی فایده است ، چرا که بزرگانت نشستند و تفاهم کردند و تصمیم گرفتند.

طالب ، پس از چند روز استراحت و استفاده از داروهای طبیب بهتر می شود ، یکی از این روز ها که طالب خیلی بهتر شده بود و احساس سلامت می کرد ، تور ماهیگیری گرفته و کنار رودخانه می رود و مشغول ماهیگیری می شود ، طالب یک ماهی آزاد درشت گرفته بود و خیلی خوشحال و خندان شده بود که ناگهان دید تنی چند از دختران که اتفاقا زهره هم در میان آنهاست به رودخانه نزدیک می شوند ، زهره با دیدن طالب نزد او می آید ، طالب ماهی آزادی را که گرفته بود در میان ظرفی که در دست زهره بود می گذارد ، آنها کنار هم می نشینند و مشغول گپ و گفت می شوند ( بنا به روایتی می گویند که این عاشق و معشوق چنان سرگرم گفتگو بودند که شب آمد و صبح شد و آنها نفهمیدند ) …زهره به طالب گفت سرمایه قادر چشمهای پدرم را کور کرده و پدرم جز این به چیزی دیگر نمی اندیشد ، طالب هم قول داد که یکی دو شب دیگر با مقداری طلا و تحفه نزد پدر زهره برود و زهره را خواستگاری کند.

 زهره همراه با ماهی آزاد درشتی که طالب به او داده بود به خانه بر میگردد ، مادر خوانده از او سوال میکند این ماهی را از کجا آوردی ؟ زهره پاسخ میدهد که طالب برایم گرفته ، مادر خوانده می گوید : هیچ می دانی اگر پدر و برادرت بفهمند که تو دیشب بیرون از خانه بودی خونت را حلال می کنند ؟ زهره هم پاسخ می دهد : من عاشق طالبم ، بدون او نمی توانم زنده بمانم ، حال اگر قرار است مرا به طالب ندهند ، باداباد ، بگذار مرا بکشند که این مرگ در نظرم شیرینتر است ، زهره به مادرخوانده توضیح می دهد که فردا شب طالب می آید منزل ما و مرا از پدرم خواستگاری میکند.

 مادرخوانده با خود چاره اندیشی میکند که چگونه باید این دو را از هم دور کنم ؟! فکری به سرش می زند و به زهره می گوید : پس این ماهی را ببر و در سرداب بگذار تا وقتی که طالب امشب می آید از همین ماهی برایش شام تهیه کنیم ، و حسابی برای زهره زبان میریزد ، زهره هم از همه جا بی خبر ، تصور میکند که مادرخوانده را بر احوال او رحم آمده است.

 طالب طبق قول و وعده ای که داده بود ، به خواستگاری زهره می آید ، و با اصرار پدر زهره برای شام می ماند ، مادرخوانده زهره به دخترش می گوید تو آن ماهی را برای طالب سرخ کن من هم برایش برنج می پزم ، زهره هم که از حضور طالب در آن خانه مست و سرخوش بود به دیده منت قبول کرده و کار انجام می دهد .

 مادر خوانده ، بدور از چشم زهره ، داخل غذای طالب سم می ریزد ( البته با هماهنگی پدر زهره ) و طالب از همه جا بی خبر ، سرخوش از غذای معشوق ، سرزنده از شور عشق ، با اشتهای زیاد آن غذا را می خورد ، طالب پس از چند لقمه می فهمد که چه بلایی بر سرش آوردند ، و با حالی خراب ، در حالی که به درب و دیوار می خورد و گاهی بر زمین می افتاد از خانه زهره بیرون می رود.

 طالب از آنجا رفت و خود را به خانه پدر رسانید و باز پدر حکیم آورد و القصه باز هم طالب جان سالم به در برد ، پس از چند روز که طالب حالش بهتر شده بود ، دل شکسته و نحیف و دل آزرده از ستمکاری معشوق ( چرا که طالب می اندیشید زهره هم در جریان موضوع بوده ، چرا که غذای طالب را زهره به او داده بود ) با خود تصمیم گرفت که از آمل برود ، با خود اندیشید از آمل می روم به لاریجان ، به تهران ، شاید به اصفهان ، بلکه این عشق احمقانه از سرم برود ، چرا باید من عاشق دختری از تیره چلاوی بشوم که اینچنین رسوای خاص و عامم کند و سرانجام نیز با دستان خودش جام زهر به من تعارف کند؟!

 طالب بیخبر از آمل می رود و کسی از او نشانی نداشت ، زهره از همه جویای طالب می شود ولی هیچ نشانی بدست نمی آورد ( در باب جستجوی زهره در پی طالب اشعار بی نهایت زیبایی وجود دارد که به لهجه مازنی است ) ، از طرفی پس از موضوع مسمومیت طالب ، زهره هم اقدام به خودکشی میکند ولی متوجه شده و جلوگیری می کنند و همین اقدام به خودکشی های زهره موجب می شود که قرار و مدار روسی زهره و قادر نیز به هم بخورد ، سالها گذشت و زهره نشانی از طالب بدست نیاورد و ناگزیر ازدواج کرد .

 پس از گذشت سالها ، اندک اندک اخباری از طالب می رسید که طالب به هندوستان رفته و با دختر پادشاه هند ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج دو بچه است ، و روزی از روزها خبر مرگ طالب در هند به آمل می رسد و متعاقبا هم خبر به گوش زهره می رسد ، زهره برای شستشوی لباس به لب رودخانه می رود و پس از آن دیگر هیچکس زهره را نمی بیند.

»»» دانلود متن کامل داستان به صورت PDF : دانلـــود

این گزارش در تاریخ 25 اسفند 1391 در سایت بندپی منتشر شده است.

۸۶ پاسخ

  1. با سلام واقعا داستان جالبیه و امیدوارم تو‌مازندران از این داستان فیلم تهیه بشه و از خواننده محترم این داستان واقعا تشکر و قدردانی میکنم

  2. باسلام واحترام .واقعا عالی سالهاست دنبال اینواقعیت هستم ومیدانستم یک داستان واقعی وجود دارد الان موضوع برام روشن شد عالی عالی زحمت کشیده شده برای جم آوری ای ماجرا ولی خیلی دلن سوخت احساس کردم این ماجرا مال همین حالاست اگر اینو بصورت یک سریال در بیاورن ارزششو داره که انتظار این مهم را داریم ،( ارادتمند دادخدایی از ساری )

  3. سلام
    این داستان قدیمی ترین داستان مازندرانه
    واقعا خوب بود
    خیلی این داستان رو دوست دارم
    من از روی یک اهنگ فهمیدم که همچین داستانی هست خیلی خوبه این داستان

  4. داستان خیلی قشنگی بود ،کاشکی به جای کتاب داستان های باب اسفنجی سیندرلا …،پدرو مادرا برای بچه این داستان ها رو بگن و از این کتاب ها و داستان قدیمی برای بچه ها تعریف کنند …. .

  5. سلام وقت بخیر چرا نمیشه دانلود کرد روی لینک ها میزنیم به جای اینکه دانلود بشه دوزش یک خط قرمرز کشیده میشه چرا نمیشه دانلود کرد

  6. سلام خیلی عالی بود فقط داستانش کامل کامل نبود اگه کامل ترشو دارین حتما بزارین که دانلود کنیم ممنون

  7. سلام, خسته نباشید, اقا من به شدت دنبال این آلبومم, لینک دانلود مث اینکه مشکل داره پیگیری کنین حتما مرسی. @alisalehi78

  8. باسلام تشکر از سایت خوبتون.ظاهرا اشکالی در دانلود وجود داره چندین بار سعی کردم ولی با پیغام “شکست دانلود”برنامه قطع میشه لطفا راهنمایی بفرمایید

  9. خوب بود اما اشکال به نظرم وجود داره
    ۱شنونده حس عاشقی شون رو را درک نکرد
    ۲اگربصورت تئاترباشدکمک بهتری است
    ۳قضاوت وفهم آرایه های ادبی رابهتر است به خود شنونده واگذار کنیم
    ۴اگر در یه نوبت گنجایش نداشت بهتر است در چندین نوبت ودر هرنوبت به یه موضوع خاص کار شود تاحق مطلب اداگردد.

    اگر نمایشی دراین زمینه هست لطفابه ایمیلم اطلاع دهید.مرسی

  10. واقعااااا ممنونممممم. عالی عالی .همون چیزی که میخاستم. کلی برا آهنگ کامل طالب و زهره گشتم تا اینجا پیدا کردم

  11. سلام . چرا فایل صوتی داستان طالب و زهره نیست پس. لطفا یه راهنمایی برام بذارین خواهشا. خیلی علاقه به شنیدن این داستان به صورت صوتی دارم . مرسی

    1. درود بر شما ، لینک دانلود فایل های صوتی در جدولی در همین صفحه هست، روی لینک دانلود کلیک کنید و بعد از ۴۰ ثانیه لینک دانلود برای شما نمایش داده خواهد شد. لینک ها به زودی روی سرور جدید منتقل خواهند شد.

  12. سلام برای آپلود بنظرم برید تو سایت Archive.org
    هم اپلودش نامحدوده هم لینک مستقیم داره همم رایگانه.
    واقعا لذت بردم از سایتتون. تشکر فراوان خدا توفیق خیر بهتون بده

  13. سلام با تشکر از شما//بسیار عالی بود خوشم اومد خیلی دوست داشتم /بخاطر اینکه بابام هم طالباوهم امیری و کتولی خیلی قشنگ میخونه..واشعارش رو از قدیم(اززمانی که من یادم میاد)از بره(حفظه).با آنکه سواد نداره… اتفاقا امروز تو شالیزار(به زبان عامر خودمون دشت)موقع نشاء میخوند خیلی حال کردم.بدون اینکه خسته بشم نشاء میکردم..دوستون دارم.

  14. سلام.سایت عالیه .
    وقتی میخوام هرکدوم از تراک ها رو دانلود کنم این پیغام میاد :you have been redirected through this website from a suspicious source. We prevented it and you are going to be redirected to our safe web site.
    چه کنم ؟

  15. سلام
    ممنونم از شما…
    یه سوالی داشتم…ار داستان طالب و زهره روایت های مختلفی هست..اگه امکانش هست راهنماییمون بفرمایید تا ازصحتشون مطلع بشیم.

  16. سلام ممنوم از سایت خوبتون. اگه میشه با استاد علمباز مصاحبه کنید واز این ترانه صحبت کنید

  17. سلام….ممنون از داستان زیبای طالب…از کودکی دوست داشتم قصه ی طالبا رو بدونم…هر کسی یه جور میگفت…اما کامل نمیدونستن..امروز پسرم از من پرسید نمیدونستم چی بگم…سرچ کردم خوشبختانه پیدا کردم و براش خوندم…لذت بردیم…اما ایکاش بعضی از اشعارش هم ترجمه میشد…اونجایی که دنبال طالب به کو ه ودشت ودریا میره و سراغ طالب رو میگیره…در هر صورت تلاش شما قابل تقدیره…باز هم سپاسگزارم…….

  18. اونقدر زیبا بود که تو این زمان یک ساعت کمتر یا بیشتر این داستان بخدا و پیغمبرش قسم همشو با اشک گوش دادام خیلی خیلی ممنون از زحمتتون..

  19. سلام
    شعر طالب و زهره رو کی سروده؟خود طالب آملی و یا اینکه خواهرش؟اخه تو وکی پدیا قسمتی نوشته از زبان خواهرش؟خواهش میکنم خیلی فوری احتیاج دارم بدونم

  20. سلام .درقسمت تماس با شما برای ساخت مستند منظومه طالب زهر پیغام گذاشتم .تو قسمت پیام مخاطبین خانمی با اسم مریم…ونی نامه پیامی درخصوص نوشتن فیلم نامه در این موضوع حرفی زدی فروردین ۹۲ پیغام گذاشته.اگر آدرس یا ای میلی از ایشون داریددر اختیارم بذارید.ممنونم.۰۹۲۱۲۸۳۷۶۸۱

  21. باسلام به همه آنهایی که در راستای اعتلای فرهنگ ایرانی اسلامی و خصوصا فرهنگ مازندرانی بی دریغ زحمت میکشند ، با تمام وجود از این داستان زیبای طالب و زهره که برای دانلود گذاشتید از شما سپاسگزارم . مهیشه در همه حال سلامت و موفق باشید . پیشاپیش سال جدید ۱۳۹۴ را به همه شما دوستان تبریک عرض کرده و برایتان آرزوی سالی سرشار از موفقیت از حضرت حق تعالی مسئلت مینایم . واقعاَ عااااااااااااااااااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییییییییی بود . یا علی

  22. سلام، شمه تن درست و شمه وقت و ساعت خوش. کاش بجای توضیح فارسی متن مازندرانی اشعار ره اشتنی تا اونایی که مه واری علاقه به زبون مازندرانی دارننه اما مشکل گویش موجود باعث بیه که کلمات اصیل ما از بین بوره، بیشتر استفاده هکنن.

    1. سلام

      به علت هزینه های بالا هاست و سرور سایت ما مجبوریم برخی فایل های حجم بالا رو به روی آپلود سنتر ها آپلود کنیم و بعضی مواقع این سایت ها با مشکل مواجه می شن البته برخی آهنگ ها روی سرور اختصاصی سایت آپلود شده هستند که هیچ مشکلی برایشان پیش نمی آید در هر صورت آزمایش کردیم سرعت سایت کمی پایین است و می بایست کمی صبور باشید تا بعد از ۸ ثانیه اولیه که لینک دانلود تشکیل شد دانلود اصلی آغاز بشه

      امیدواریم سایت بندپی روزی به چنان شکوفایی برسد که قادر باشد تمامی فایل ها را بر روی سرور اختصاصی آپلود کند هرچند فعلا به علت هزینه های بالا و هزینه شخصی تاکنون این مهم اتفاق نیفتاده است.

      با تقدیر و تشکر

  23. سلام غبل هر چیز بگم سایتتون عالیه بعد اگه میشه لطف کنید البوم طالب و زهره زهره رو دوباره اپلود کنید چون من رفتم و روی دانلود که میزنم eror505 میده ممنون میشم اگه دوباره اپلود کنید یا اگه کسی از دوستان این البوم دارن برام میل کنند ایمیلمم rpasassins@yahoo.com

  24. من با اینکه ۱۷ سال بیشتر ندارم و باید مثل همکلاسی هام دنبال مد گرایی و از این چیزا باشم،بیشتر سعی میکنم که بفهمم مال کجم و اصلیتم چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    از گوش دادن طالبا و زهره_امیری و… واقعا لذت میبرم.
    درضمن از پست های خوبی که گذاشتین ممنونم

  25. آخ …مه طالب گم بیه فصل جوانی …. ونه قسمت دیبیه بی خانمانی
    خیلی عالی بود ..ممنون از شما
    خسته شدیم این همه رپو راک و هیپ هاپ و اینجور چیزا گوش دادیم
    هیچی محلی اما ننه ..یاد شه محل دکتمه ….همیشه موفق باشین

  26. slm doste aziz man har kari mikonam nemitonam trak 1 va 10 ro download konam baghie traka dl mishe in 2ta eror mide ke safhe morede nazar yaft nashod link moshkel dare ya in ke moshkel az mane???
    mamnon misham javabo to webam behem begin merc

    پاسخ:
    سلام ، لینک ها تست شده و مشکلی نداره
  27. ناراحت نشین ازینکه رک میگم اما بذارین بگم که اگه خودتون دقت کرده باشین این داستان انگاری ازچندنمایشنامه و داستان دیگه تخلص شده ۳تااز نمایشنامه شکسپیر مثل هملت اتللو و روم ‍‍‍جولیت وداستان ایرانیه لیلی. راستی این نوشته شما سایزش بزرگ نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مرسی جالب بود


    بخاطر بهم نریختن نظم قالب وبلاگ به صورت فونت استاندارد گذاشتم،اگه در خوندن مشکل دارید می تونید فایل PDF این داستان رو با حجم بسیار کم توی همین پست دانلود کنید.

  28. با سلام و تشکر .. اگه میشه اهنگهای مربوط به این داستان رو هم که دارین واسه دانلود بذارین .. مرسی


    سلام دوست عزیز
    آهنگها در جدولی به صورت کاملا مرتب و به ترتیب آلبومی در ادامه مطلب موجود می باشد و شما از لینک هر یک از تراک ها می تونید دانلود کنید البته به توضیحات دقت کنید چون بدون دانلود حتی یک قطعه متوجه داستان نخواهید شد.موفق باشید
    لینک پست :
    http://bandpaysh.blogfa.com/post-176.aspx

  29. چقدر دلم میخواست داستان طالب و زهره فیلم ساخته بشه .فیلم نامه رو نوشتم بردم سیمای ساری دادم …! حیف قبول نکردن .ولی خداییش اگه ساخته میشد عالی میشد .

    هر جایی که پا میزاری باید چن تا پارتی تو آستین داشته باشی و گرنه….!
    بعدشم لجم گرفت کل فیلم نامه رو پاره کردمو ریختم دور…واقعا حیف شد .خیلی بیست میشد اگه روش کار میکردن.


    بله ، داستان بسیار زیبا و دلنشینی هست که هر چی آدم گوش کنه خسته نمیشه.

  30. سلام داستان طالب وزهره خیلی قشنگ بود والبته غمناک.من اسمشون شنیده بودم ولی داستانشون رو نشنیده بودم مرسی از تلاشت بازم از این کارا بکن.

  31. سلام آقا خیلی عالی بود .
    پیشاپیش عید باستان رو به شما و خانواده محترم تبریک عرض نموده صحت و سلامتی رابراتون آرزومندم


    سلام ، خیلی ممنون
    همچنین سال نو شما هم مبارک

    1. سلام
      این داستان قدیمی ترین داستان مازندرانه
      واقعا خوب بود
      خیلی این داستان رو دوست دارم
      من از روی یک اهنگ فهمیدم که همچین داستانی هست خیلی خوبه این داستان

  32. سلام:ممنون از حضور سبز شما در مجله..
    با آخرین مطلب در سال ۱۳۹۱ شمسی در خدمت شما می باشیم..
    پیشاپیش سال خوبی داشته باشید..

    ۱- الکتریکی صبا:سال خوشی را برای شما آرزومند است..

    // در خدمت شما می باشیم //

  33. بر سر سفره احساس اگر جایی بود/ سخن ساده تبریک مرا جا بدهید/ سین هشتم سخن ساده ی تبریک من است/ جا سر سفره اگر نیست/ به دلها بدهید……
    سال ۹۲ پیشاپیش بر شما مبارک


    همچنین ، پیشاپیش به شما هم تبریک میگم

  34. سلام پست های واقعا جالبی بود..
    داستان طالب و زهره اخرش خیلی غمناک بود 🙁
    ..بقیه پست ها رو هم دیدم .. و اینکه در اخر موفقیت این غیورمندان بندپی رو تبریک میگم به همه مردم سرزمین زیبای بندپی.. 😛

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها
آمار سایت
  • ۰
  • ۵۷
  • ۱,۰۰۸
  • ۳۲,۷۷۹
  • ۳۶۷,۷۹۷
  • ۸,۱۵۳,۱۲۸
  • ۱۰۵,۱۹۶
  • ۷۲۳
  • ۷,۳۳۳
  • ۱۹ مرداد, ۱۴۰۱